مشاهده بزرگ
سفره بینان
خسته از خستگیه کار نبود، به گمانم که همین فکرو خیال، پیرش کرد….!
با بد و خوب زمانه میساخت، تلخیه این روزگار، سیرش کرد….
شوق پرواز به سرش داشت ولی، دست بی رحم زمانه ، غل و زنجیرش کرد….!
نان رسان بود و گندم می کاشت، غم هر روز همین سفره ی بی نان، زمین گیرش کرد…..
غم هر روز همین سفره ی بی نان، زمین گیرش کرد…..
به گمانم که همین فکرو خیال، پیرش کرد….!!!!!!!
از سروده های حسین آزاد
