مترسک

میوه ها می دانند که رسیدن یعنی آخر زیستن…
اما چه شکیبانه آماده ی مرگ اند.
گندم زار میداند که یک روز باید از ساقه بشکند
می داند که حتی مترسک  هم نمی تواند جلوی داس هایشان را بگیرد
اما چه صبورانه پا بر جا میماند….

و چه ساده باور است مترسک
نمیداند پایان دِرو، پایان ایستادنش است!
این ابهّت خیالی، یا در آتش مزرعه داران میسوزد
یا چوب دست چوپانی میشود
که در دشتی جا خواهد ماند.

از کتاب: از این رفتن ها خسته ام

نویسنده: حسین آزاد

نمونه کارهای مشابه